+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 با یاد چشمهای تو
3 من و دریچه ی من
4 سفر بخير برو
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 گرد راه
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 مادر
9 در انتحار لحظه ها
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 پس از مدتی اندوهیدن
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
 در بگشا کآمد خامی دگر
 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 وصال ما وصال اندر فراق است
 بخش پنجم
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

من و دریچه ی من
تو و دریچه ی تو
ببین كه صبح به دروازه ی كه می كوبد
ستاره های پی آورد شام دوشین را
ببین كه روز لب بام خانه ی چه كسی
سرود زایش فردای سبز دامن را
به پیشواز ورود بهار می خواند؟
مرا اگرچه تعلق به هیچ جایت نیست
زهر چه بیشتر اما
دلم به بی كسی چشمهات می سوزد
كه یك بهار گل انتظار چید و كسی
امید برگ نگاهی در آن بكار نبست
و در میان سیه كاسه های نومیدیش
تپید تنگ به بیهودگی و
( تنگ! )
شكست
خدا خراب كند تخته بند قلب ترا
كه از سیاهی بسیار او ندانستی
كدام دست مرا با تو می زند پیوند
كدام دست مرا از تو دور می سازد

كابل 13 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *