+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 آزادی
3 خداحافظ گل سوری
4 با یاد چشمهای تو
5 دریا
6 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
7 سفر بخير برو
8 مادر
9 خیال من یقین من
10 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند

 » بیشتر بخوانید...
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 مه نشین عاطفه
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *