+ - x
 » از همین شاعر
1 ناودانها
2 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 مادر
5 آزادی
6 خیال من یقین من
7 عشق چیست؟
8 گرد راه
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
 از فراز منبر ابرها
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
 بیار باده که اندر خمار خمارم
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
 شباهنگ
 آمده ای بی گه خامش مشین

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *