+ - x
 » از همین شاعر
1 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 دو رباعی
5 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
6 عشق چیست؟
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 پارسی
9 گرد راه
10 مادر

 » بیشتر بخوانید...
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *