+ - x
 » از همین شاعر
1 دریا
2 با یاد چشمهای تو
3 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
4 خداحافظ گل سوری
5 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
6 درخت
7 آزادی
8 در انتحار لحظه ها
9 دو رباعی
10 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
 از نفرتی لبریز
 ما نعره به شب زنیم و خاموش
 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 تو خدای خویی تو صفات هویی
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *