+ - x
 » از همین شاعر
1 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
2 دریا
3 من و دریچه ی من
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 در انتحار لحظه ها
7 سفر بخير برو
8 پارسی
9 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 ای خیالت در دل من هر سحور
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
 نگاهش نقشبند کافری ها
 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
 ز آهم مجویید تأثیر را
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *