+ - x
 » از همین شاعر
1 من و دریچه ی من
2 آزادی
3 سفر بخير برو
4 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
5 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
6 دو رباعی
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 پارسی
9 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
10 در انتحار لحظه ها

 » بیشتر بخوانید...
 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
 ماییم فداییان جانباز
 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 چگونه راه میدهی
 سی و پنجم
 اسفندیار
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *