+ - x
 » از همین شاعر
1 سفر بخير برو
2 مادر
3 انتظار
4 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
5 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
6 من و دریچه ی من
7 آزادی
8 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
9 عشق چیست؟
10 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

 » بیشتر بخوانید...
 تصویر گلابی حیا
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 احمد الله علی معدله السلطان
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 تا به جان مست عشق آن یارم
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 می لعل مذابست و صراحی کان است

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *