+ - x
 » از همین شاعر
1 ناودانها
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 ملت من
4 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
5 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
6 عشق چیست؟
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
9 در انتحار لحظه ها
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 باور و آرزو
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 زمستان کابل
 در پیکر من سیخ و جگر می روید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
كه همه آيت عشقی كه همه لطف و عطايی
مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوايی
كه سراپای عزيزی كه مراد دل مايی
نه كه معبود زمينی، نه كه آرايشی عرشی
كه در الفاظ نگنجی، كه در انديشه نيايی
دو جهان رحمت عرشی، دو جهان بخت بلندی
دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفايی
همه قدسيت كعبه، همه اعجاز و پيامی
تو مسيحی، تو كليمی، تو محمد، تو خدايی
به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی
كه به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برايی


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمـــــــــد سمیـــــــر:

بسيار علٰي گفته




سمیع:

بسیار سروده زیبا ولی ندانستم که به وصف کی سروده شده؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *