+ - x
 » از همین شاعر
1 ناودانها
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 من و دریچه ی من
5 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
6 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
7 با یاد چشمهای تو
8 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
9 در انتحار لحظه ها
10 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 همنفسی
 نارسیده به سکوت
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 آخر سوب نیست...
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 در باد چون سنگ
 ساقیا باده گلرنگ بیار
 من و تو
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
كه همه آيت عشقی كه همه لطف و عطايی
مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوايی
كه سراپای عزيزی كه مراد دل مايی
نه كه معبود زمينی، نه كه آرايشی عرشی
كه در الفاظ نگنجی، كه در انديشه نيايی
دو جهان رحمت عرشی، دو جهان بخت بلندی
دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفايی
همه قدسيت كعبه، همه اعجاز و پيامی
تو مسيحی، تو كليمی، تو محمد، تو خدايی
به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی
كه به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برايی


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمـــــــــد سمیـــــــر:

بسيار علٰي گفته




سمیع:

بسیار سروده زیبا ولی ندانستم که به وصف کی سروده شده؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *