+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
3 پارسی
4 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
5 درخت
6 خداحافظ گل سوری
7 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
8 در انتحار لحظه ها
9 دریا
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 افسانه من
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 طعنه ساز
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *