+ - x
 » از همین شاعر
1 بسوز
2 بگو
3 مست شبرو
4 بازآی
5 از برای تو

 » بیشتر بخوانید...
 جنگل
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 سال نو سال خوشی، سال صفاست
 باده ی عرفان
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 کویر
 بهار دیگر
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 شبانه
 احساس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پرده دارِ آتشِ غم! هر نفس بسوز
یك عمر بس نبود تو را، زین سپس بسوز

با آرزوی خنده گل در بهار عمر
ای مرغ پرشكسته! به كنج قفس بسوز

می سوختی به حسرت و دیدی كه عاقبت
بر حال تو نسوخت دل هیچ كس؟ بسوز

چون غنچه باش پردگی درد خویشتن
زین غم كه نیستت به گلی دسترس بسوز

یك عمر همچو شمع همه شب گریستی
یعنی هوای سوختنت هست، پس بسوز

هر گوشه ای ز دامن آه سفر فتاد
در دست ناله ای، دگر ای هم نفس! بسوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *