+ - x
 » از همین شاعر
1 بازآی
2 بگو
3 از برای تو
4 مست شبرو
5 بسوز

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 از یکی آتش برآوردم تو را
 چه باشد زندگانی را بهایی
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 ساقی بیار باده سغراق ده منی
 ساقیا باده گلرنگ بیار
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای مست شبرو کیستی؟ آیا مه من نیستی؟
گر نیستی پس چیستی؟ ای همدم تنهای دل؟

جز دل که گیرد جای من، جز من که گیرد جای دل
گر دل بمیرد وای من، گر من بمیرم وای دل

شب می خرامد بی طرب، دل می تپد با تاب و تب
اینک صدای پای شب، آنک صدای پای دل

جوشد بیاد لعل وی، ناله ز هر بندم چو نی
شب می تراود همچو می از چشم می پالای دل

آید از این پرده برون باآه واشکی لاله گون
اشکی نه آهی نه که خون، می جوشداز مینای دل


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد رضا سلمانی:

خیلی قشنگ و بی نظیر هست




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *