+ - x
 » از همین شاعر
1 از برای تو
2 بگو
3 بازآی
4 بسوز
5 مست شبرو

 » بیشتر بخوانید...
 انتقام
 خبر کن ای ستاره یار ما را
 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 می دمد صبح و کله بست سحاب
 نشسته ای سر سنگی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

با من بگو تا کیستی مهری؟ بگو ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن, گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی بگو؟

گیرم نمی گیری دگر, ز آشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

غمخوار دل ایمه نئی, از درد من آگه نئی
والله نئی بالله نئی, از دردم آگاهی بگو

در خلوت من سر زده, یکره در آ ساغر زده
آخر نگویی سر زده از من چه کوتاهی؟ بگو

من عاشق تنهاییم, سر گشته ی شیداییم
دیوانه ی رسواییم, تو هر چه میخواهی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *