+ - x
 » از همین شاعر
1 از برای تو
2 بسوز
3 مست شبرو
4 بازآی
5 بگو

 » بیشتر بخوانید...
 قرابه باز دانا هش دار آبگینه
 برای شما که عشق تان زندگیست
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 آنکه خوابم را ورق می زد
 پرتگاه
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

با من بگو تا کیستی مهری؟ بگو ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن, گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی بگو؟

گیرم نمی گیری دگر, ز آشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

غمخوار دل ایمه نئی, از درد من آگه نئی
والله نئی بالله نئی, از دردم آگاهی بگو

در خلوت من سر زده, یکره در آ ساغر زده
آخر نگویی سر زده از من چه کوتاهی؟ بگو

من عاشق تنهاییم, سر گشته ی شیداییم
دیوانه ی رسواییم, تو هر چه میخواهی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *