+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ پرنده
2 گمراه
3 دیگر نماند هیچ
4 درود بر شب
5 ناله ای در سکوت
6 بر گور بوسه ها

 » بیشتر بخوانید...
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 لا یغرنک سد هوس عن رایی
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 با چنین رفتن به منزل کی رسی
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
 مرا هر لحظه قربان است جانی
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

توده های سیاه درختان
سکن اندر خموشی چو کوهند
شب به خوابست و در آسمان ها
اختران، روشن و با شکوهند
باد گرمی چو لرزان نفس ها
می خورد بر لب و گونه هایم
می کشد نور رؤیایی ماه
سایه ای نیمرنگ از قفایم
ای شبی کافریدی خدایان
بر لبان کبودم چه نرمی
ای شبی کز تو مهتاب ها زاد
در خم گیسوانم چه گرمی
در من امشب نفوذ تو چون بود
کز بهار تو آبستنم من
زاید از من گلان شکفته
زانکه گر گل نیم، گلشنم من
باد گرمی که می اید از دور
از من خسته، سوزان نفس هاست
بوی عطری که پر کرده صحرا
آرزوها و زیبا هوس هاست
اختران در دو چشم منستند
چون درخشد فروغ نگاهم
بانگ تو ناله ی گنگ دریاست
یا که خاموشی شامگاهم
در نمی یابم این نغمه ی تو
گرچه تأثیر آن کرده مستم
سر چو در پایم اندازد آرام
آب چشمان بشوید دو دستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *