+ - x
 » از همین شاعر
1 گل سرخ و گل زرد
2 نه من دیگر نمی خندم
3 الا ای رهگذر
4 آهنگی در سکوت
5 سکوت
6 افسانه من

 » بیشتر بخوانید...
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 راح بفیها و الروح فیها
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل سرخی به او دادم، گل زردی به من داد
برای یک لحظه ناتمام، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری؟
گفت : نه باور کن،نه! ولی چون تو را واقعا دوست دارم، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی، برای پیدا کردن گل زرد، زحمتی
به خود هموار کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *