+ - x
 » از همین شاعر
1 واژه ی پنج حرف
2 واژه ها
3 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
4 تصویرها

 » بیشتر بخوانید...
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 ای مونس و غمگسار عاشق
 دیگر نمانده تاب فراق تو در سرم
 بخود باز آ او دامان دلی گیر
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تصویر ها چیست؟
جز از هجوم رنگ سیاه و سپید و زرد
در پهنه ی پلید ره انعکاس ها

تصویر ها چیست؟
این شیشه های سرد
چندان دروغ گفته به گوش زمان ما
کاین جا دگر کسی
باور نمیکند
دیریست مرده است

نی را نفس برای سرودن دمیدن است
در سرزمین شب زده ی خفته گان خاک
فرقی میان وحشت و آواز نی ز چیست؟

نی را نفس برای سرودن دمیدن است
در سینه های یخزده ی زنده مرده گان
جای دگر برای نفس ها نمانده است

در کوچه های متروک این سرزمین یاُس
جز چند قامتی
خسپیده روی شانه ی روح پلید شان
دیریست صدای پای کسی ره نمیبرد

ای شیشه های سرد!
قدصیت کتابی که حافظ به سینه اش
تا پا ی خاک برد
بر روی تان حرام
باری دگر بس است

این لاشه های شهر کلاغان گوشتخوار
چیزی به جز ز تصویر تصویر های خویش
هرگز نبوده اند

این لاشه های شهر کلاغان گوشتخوار
چیزی به جز ز تصویر تصویر های خویش
هرگز نبوده اند . . .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *