+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 این روز ها و خون من و گردن از شما
3 خزان
4 گریه تلخ
5 جنازه های متحرک
6 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
7 باور کن
8 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
9 قصه ی عشق

 » بیشتر بخوانید...
 مشاعره
 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
 هودج معنی
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 جرس قافله
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 تازه شد از او باغ و بر من
 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش
 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
 آن سوی خط

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

تو مرا خوار مکن، یار مرا باورکُن
مثل اندوه دل زار، مر ا باورکُن

نه شبم آه نه مهتاب، مرا باور کرد
تو مگر دیده بیدار، مرا باورکُن

خلق گویند که دیوانه شدم وای به من
لیک گر مستم و هوشیار، مرا باورکُن

شده عمری به سر کوی تو منزل دارم
حُرمت و پاس نگهدار مرا باورکن

از در دوست چه ناکام دل آزرده شدم
جان من، دیده خونبار مرا باورکن

دل دشمن شودم شاد چو پامال غمم
داغ نه بر دل اغیار مرا باورکن

ساغر پُر ز می شعر تو بودم ای دوست
تو به ز یبا یی گلزار مرا باورکُن

مارچ 2008
جرمنی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

hosna:

very nice




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *