+ - x
 » از همین شاعر
1 گلیم بافته دست پدرم
2 مادر مرا نبخش
3 خورشید قاتل است
4 روز رویدن لاله به باغ
5 شهر ما خوبترین شهر زمین
6 دلم من خانه ی یک قرن خون است
7 عشق رفت

 » بیشتر بخوانید...
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 دیشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم من خانه ی یک قرن خون است
تبسم در لبانم از جنون است
و شعرم قصه مرگ محبت
شهید گردش چرخ زبون است


حمل 1387


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *