+ - x
 » از همین شاعر
1 دلم من خانه ی یک قرن خون است
2 روز رویدن لاله به باغ
3 خورشید قاتل است
4 گلیم بافته دست پدرم
5 عشق رفت
6 شهر ما خوبترین شهر زمین
7 مادر مرا نبخش

 » بیشتر بخوانید...
 بازم صنما چه می فریبی
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 به حق آنک تو جان و جهان جانداری
 بیست و هفتم
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


شبنم می شوم
بر گل روی تو
تا آنکه آفتاب چشم حسود خویش
بر من خیره کند
تا آنکه چهره ام
در دامن خوشت
یک سجده جایگاه
یادگار می زند
شبنم می شوم
بر گل روی تو

تا آنکه جان دهم
در گرمی تنت
تا برگ برگ گل
شاهید شود بر این
که خورشید قاتل است

دلو 1386


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *