+ - x
 » از همین شاعر
1 بازگشت
2 بی ریشه
3 پارسی را پاس میداریم

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 ساقیا بر خاک ما چون جرعه ها می ریختی
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 دل آمد و دی به گوش جان گفت
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 پنهان به میان ما می گردد سلطانی
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پارسی را پاس میداریم

ساربانا بار محمل بند سوى قلعه تاریخ‏
سوى كاجستان سبز چامه‏هاى پارسى‏
باز بگشا «نامه‏هاى پارسى»
ما همان چاووش خوانان خراسانیم‏
مِهترى را گر به كام شیر باشد
باز بستانیم‏
«یا بزرگى بعد ازین یا مرگ رویاروى»
این سرود كهنه را با كاروان پیوسته مى‏خوانیم‏
عاشق آن سیستانى زاده عیّار صفّاریم
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«بوى جوى مولیان آید همى»
«یاد یار مِهربان آید همى»
خِنگ ما را سوى جیحون بر
«ریگ آمو و درشتیهاى» آن را
بوسه مى‏بخشیم‏
بوى جوى مولیان را،
یاد یار مِهربان،
از نسیم گیوان روزهاى رفته مى‏آریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ما چنان آواره یمگان‏
«قیمتى دُر درى را»
زیر پاى گله خوكان نمى‏ریزیم‏
پاسبانان نگهداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم‏

ساربانا!
پارسى ما را كهن عشق است.
«عشق او باز اندر آوردم به بند
كوشش بسیار ناید سودمند»
سالها را در «حصار ناى» پوسیدیم‏
عاشق و شیداى گنج مادرى بودیم‏
با دراى «كاروان حلّه سوى سیستان» اینك،
پرنیانى را هوار خویش مى‏دانیم.
همصدا با بیهقى غمنامه مى‏خوانیم.
ما عجم را زنده مى‏سازیم با این پارسى.
شعر را تابنده مى‏سازیم با این پارسى.
لشكرى از ابرهاى آسمان آبى دوریم.
مثل باران روى گندمزارهاى واژه مى‏باریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا! بانگ بر زن
«كاى خداوندان مال، الاعتبار الاعتبار»
ما دل از هر اعتبار و جاه بركندیم‏
از دل غرناطه تا بنگاله اینك راهپیماییم‏
شهروند بلخ و غزنین و هرى ماییم
عاشق مرو و نشابور و بخاراییم‏
خورجینِ ما زقند پارسى، لبریز است‏
شعر ما از شهدِ ناب پارسى یكسو شكر خیز است‏
ما كجا ساحل نشینان سَبكساریم؟
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
پارسى گوییم، تازى را بهل‏
«بشنو از نى چون حكایت مى‏كند
«و زجدایى‏ها شكایت مى‏كند»
«كز نیستان تا مرا ببریده‏اند...».
آه، یاد آن نیستان مى‏كشد ما را
زنده مى‏سازد خیال روزهاى رفته از كف را
«یاد باد آن روزگاران یاد باد»
روزگار مستى خیام‏
نعره آن رند دُرد آشام‏
نعره آن رند را از جان هوا داریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.

از نسیم دوره گرد كوچه دلدار مى‏پرسم‏
«كاى نسیم كوى معشوق این چه بوى خرم است»
از كجا مى‏خیزد این باد سحرگاهى؟
از دیار عطرخیز سُغد و فرغانه؟
از «گلستان» یا «بهارستان»؟
از «حدیقه» یا زطرف «بوستان» سعدى شیراز؟
راست گو بوى نسیم عطر افشان از كجاست؟
در هواى این نسیم عطر افشان سخت بیماریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«ابر آزارى برآمد باد نوروزى وزید»
بار محمل بند سوى باروى تاریخ.
«بس كه در جان حزین و جسم بیمارم تویى»
آن دلیل راه پندارم تویى‏
«شب كه توفان جویى چشم ترم آمد به یاد»
در هجوم خوابهایم، گریه‏هایم با تو مى‏گفتم:
ساربانا بار محمل بند؛
از میان كوچه باغ سیستان بگذر؛
راه ابریشم به زیر گامهاى استوار خویشتن طى كن‏
از كنار مرقد بودا ز شهر بامیان بگذر
در خجند و كاشغر یك روز منزل كن‏
از ختن تا طالقان بگذر
كاروانیهاى بیداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«گرچه هندى در عذوبت شكّرست‏
طرز گفتار درى شیرینتر است»
كیست میدانى كه این دُرّ درى‏
آن كلام نغز تاجیك است‏
این همان دیرینه قند پارسى است‏
نغمه سعدى، نواى رودكى است‏
ناله‏هاى جانگداز مولوى است‏
رو «عنب» خوان یا «اُزم»
این همان «انگور» شهد آلوده در چرخُشت تاریخ است.
رو «حریر» و «پرنیان» گوى و «پرند»
این همان ابریشم تابیده در انگشت تاریخ است‏
این پرند و پرنیان را
وین حریر زرفشان را
از دل و از جان خریداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *