+ - x
 » از همین شاعر
1 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
2 در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
3 در زیر سایه روشن ماه پریده رنگ

 » بیشتر بخوانید...
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 آخر گل و خار را بدیدی
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من

۲.۷
امتیاز: ۲.۷ | مجموع آراء: ۳

معرفت نیست در این معرفت آموختگان
ای خوشا دولت دیدار دل افروختگان

دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت
بعد ازین دست من و دامن لب دوختگان

عاقبت بر سر بازار فریبم بفروخت
ناجوانمردی این عاقبت اندوختگان

شرمشان باد ز هنگامه رسوایی خویش
این متاع شرف از وسوسه بفروختگان

یار دیرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنالید به حالم دل کین توختگان

خوش بخندید رفیقان که در این صبح مراد
کهنه شد قصه ما تا به سحر سوختگان


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی:

سلام
شعری زیبا بود که شعرهایم برایش خودکشی میکنند




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *