+ - x
 » از همین شاعر
1 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
2 مسافرازسفردلسرد می آید
3 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
4 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
5 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید

 » بیشتر بخوانید...
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 نپنداری که مرد امتحان مرد
 حجلۀ زمین
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 بود آیا که در میکده ها بگشایند

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱


بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
یک روز با خیال خودش گفت و گو نکرد

یک لحظه خاطرات خودش را ورق نزد
یک بار در سکوت مرا جست و جو نکرد

شاید تمام قصه ی لبریز درد را
پنهان گریست، ولی رو به رو نکرد

او سبز شد، جوانه زد وعاقبت شکفت
اندک که قد کشید، دگراونمونکرد

دیگر بلور نرم تنش را میان آب
در حوض خاطرات کسی شست و شونکرد

خشکید در کویر تن مومنش، ولی
باآب پرطراوت باران وضو نکرد


برگرفته از تارنمای خراسان زمین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *