+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر یار مرا دیدی به خلوت
2 ز دل نقش جمالت در نشی یار
3 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
4 غم عشقت ز گنج رایگان به
5 فلك! در قصد آزارم چرایی
6 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
7 خدایا داد از این دل داد از این دل
8  کشم آهی که گردون پر شرر شی
9 فلك نه همسری دارد نه هم كف
10 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ

 » بیشتر بخوانید...
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
 ای که مستک شدی و می گویی
 بارش مهتاب
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 حسودان را ز غم آزاد کردم
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
 بر شکرت جمع مگس ها چراست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


فلك نه همسری دارد نه هم كف
به خون ریزی دلش اصلاً نگفت اف
همیشه شیوه كارش همینه
چراغ دود مانیرا كند پف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *