+ - x
 » از همین شاعر
1 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
2 خدایا داد از این دل داد از این دل
3 اگر یار مرا دیدی به خلوت
4  کشم آهی که گردون پر شرر شی
5 ز دل نقش جمالت در نشی یار
6 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
7 غم عشقت ز گنج رایگان به
8 فلك نه همسری دارد نه هم كف
9 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
10 یکی درد و یکی درمان پسندد

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 سلیمانا بیار انگشتری را
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 دگرباره شه ساقی رسیدی

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱


به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *