+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر یار مرا دیدی به خلوت
2 فلك نه همسری دارد نه هم كف
3 فلك! در قصد آزارم چرایی
4 ز دل نقش جمالت در نشی یار
5 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
6 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
7 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
8 یکی درد و یکی درمان پسندد
9 خدایا داد از این دل داد از این دل
10 غم عشقت ز گنج رایگان به

 » بیشتر بخوانید...
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 برخیز و صبوح را بیارا
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 سی و چهارم
 شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
 پاییز
 زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه
 با من از ایران بگو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


فلك! در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
تو كه باری ز دوشم برنداری
میان بار، سر بارم چرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *