+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت تو گر بار دانش بگیرد
2 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
3 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
4 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
5  تا ذات نهاده در صفائیم همه
6 کیوان چو قران به برج خاکی افگند

 » بیشتر بخوانید...
 هموطن
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
 من رسیدم به لب جوی وفا
  نشود فاش کسی
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تا ذات نهاده در صفائیم همه
عین خرد و سفره ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حباتیم همه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *