+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزو
2 آزادی
3 رباعیات
4 پس از سکوت بلند
5 هودج معنی
6 سکوت قرن
7 ای زادگاه من
8 وداع
9 خشم
10 بانگ آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 فرهنگ آئین رزاقی بداند
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 فریاد خسته
 ای قدمت چراغ من!
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در امتداد رستن اسطوره های پوچ

از واژه زار هرزة دیوانگان شهر

كز بیكرانه ها

با مشعل خموش

میلاد نور را به تمسخر كشیده اند

یا درسكوت شب

وقتی كه بوم كور

درمقدم گروه خفاشان شب پرست

مهمان شود به سفرة خونین اهرمن

( من ) با نیاز ( ما )

از بستر غروب به سوی دیار نور

- در بامداد ریزش باران به كومه ها

با بال یك نگاه بلند سپیده زار

پرواز میكنم

. . . در لحظه های آبی آبستن نسیم

كز بیشه های دور

آواز بانگ قافله را ارمغان دهد

با توشة طلوع سپید و پیام سبز

فریاد میكنم :

نابود باد زوزة شبگیر بومها

تابنده باد امید به پهنای زندگی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *