+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار
2 وداع
3 آیت غرور
4 خشم
5 آرزو
6 مادر
7 بانگ آشنایی
8 بوزینه و انسان
9 خروش خفته
10 دمی با حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 پیچ در پیچ
 لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
 ترازوی طلایی
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را
 جنازه های متحرک
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
 بیا ای رونق گلزار از این سو
 ساقیان سرمست در کار آمدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر براورد از گریبان صفا چهر حیات

تا ترا در خلوت رویای دیرین یافتم

لحظه ها آمیخت با پیرایه ی شهر بهار

آرزوها ریشه زد بشگفت برگ آورد و بار

طرح نو پرتو فشان شد در حریم باورم

بادة الفت فرو بنشاند عطش ساغرم

از تو در بزم خیالم جلوه گر نور امید

شهرفرداها فروزان از تو چون صبح سپید

ناز اقبال عاقبت خمیازة عزلت شكست

رشتة تنهایی موهوم را از هم گسست

هرزمانت عید و هر عیدت مبارك تاكه هست

درخط هستی رقم نامت چه در بالا چه پست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *