+ - x
 » از همین شاعر
1 شهر خوابیده
2 امید محال
3 رقص آتش
4 پندار
5 رنگه هویت خود باخته اند
6 گلدان
7 خمخانه ی عشرت
8 پیام سبز
9 پاییز
10 تصویر آرزوها

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 در تنور فاصله
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 چکامه یی برای آمو
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امید بوسة باران درین دمن باقیست

نگاه الفت دل سوی انجمن باقیست

سپیده میدمد از رویش طلایة نور

دریغ پویش صد صخرة كهن باقیست

دو باره پیكر شب میخزد به دامن صبح

ستاره میرود و شام تارمن باقیست

نه بانگ صاعقه لغزید و نی تلاطم موج

به شط خاطر ما زورق حزن باقیست

دو دوره گرد شب و روز آمدند و شدند

مگر كسادی بازار نسترن باقیست

به شهر خامش من نیست شوردیروزین

به هركجا گذری چاك پیرهن باقیست

هنوز دست هوسباره های كولی باد

به روی پیكر خشكیدة چمن باقیست

درین كویر وهمزا زتشنه كامیها

بمرده ایم به هر معنی و كفن باقیست

گم است آینه شاید زقاصدان بهار

وگرنه فصل شتابست وپر زدن باقیست

هزار نغمه سرودیم و شعر تر اما

هنوز برلب م گرمی سخن باقیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *