+ - x
 » از همین شاعر
1 اندرز
2 ترا در خویش می بینم
3 بهار
4 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
5 نخل امید
6 پیام سبز
7 نیایش
8 آیت غرور
9 ای زادگاه من
10 فردای دیروزین

 » بیشتر بخوانید...
 عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم
 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
 پیوند
 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 حال خونین دلان که گوید باز
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 سی و هشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ششجهت زیر و بم هستی پر از شور و شر است
بركة آفاق تصویری زموج ساغر است

از قلم خون میچكد وز صفحه میروید جنون
پای در زنجیر عزلتها سواد دفتر است

فطرت نیرنگ بال افشانده بر اوج ریاست
بزمگاه شعله جولانگاه باد صر صراست

یك چمن خون رسته در دیوان استقبال شوق
اشك شب را گونة آلاله ها سر بستراست

در تجلیگاه الفت سایة بیحاصلیست
یك نفس در كوی خجلتها حریم اخگر است

دشتها با لاله ها پیمان خونین بسته اند
بستر آیینه خورشیدی زیأس مضمراست

صد نیستان ناله دارد نوبهار بیخودی
ارمغان نوبهار اینجا گلاب پر پر است

بر جبین هرزه گیها نقش حكمت بسته اند
هر یكی بینی سیه فرموده و آهنگر است

خامه هم لال است از اظهار تحقیق كمال
شعلة افسرده اینجا شهپر خاكستر است

درچنین گرداب دست افشاندن از مردانگیست
هركجا رقص سپند افتاده بین مجمر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *