+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار
2 دمی با حافظ
3 خمخانه ی عشرت
4 سکوت قرن
5 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
6 ترا با خویش میبینم
7 خروش خفته
8 آشوب تخیل
9 گلدان
10 شهر خوابیده

 » بیشتر بخوانید...
 هموطن
 جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 ای دو چشمت جاودان را نکته ها آموخته
 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
 از ما مرو ای چراغ روشن
 شب های سپهر ما
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 در وصالت چرا بیاموزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرود هستی طرب فزاید ز رنگ وبوی وصفای وحدت

بهار امکان شگوفه آرد زفیض آب و هوای وحدت

عروج بنیان همگنانی زسیل آفات دهردور است

که سیل پر آفت تفاوت فنا نماید بنای وحدت

ضمیر گردون ز طرح دیگر نشانه گیرد اثر پذیرد

از آستینها اگر براید ز صدق دست دعای وحدت

چو قد فرازد نهال آمال و ره گشاید به زهره آخر

ز اوج بیحاصلی نشیند به سجده غلتد به پای وحدت

شکوه دلق یگانگیها به چرخ دون جاودانه ماند

که دربغل چاک ننگ خجلت نگیرد هرگز قبای وحدت

صفیر برق عدم نلغزد به گوش جان اتحاد ما را

که بال مرغ اجل ندارد توان سیرفضای وحدت

غبار اوهام نامرادی به بام دلها کشیده بستر

تنک نگاهی برین شبستان به پرده دارد فنای وحدت

زسودۀ چشم ترحذر کن ز یمن مسند کمی گذر کن

ز)ما( و)من( ها بروسفرکن به زیر بال همای وحدت

هزار رمزعیان نهان خفته در کتاب تفرق ما

به درسگاه زمانه ناید نهان عیانی سوای وحدت

طلیعۀ بانگ آشنایی ز روزن سینه گر فرازد

زخلعت قدس استجابت کند به دوشش خدای وحدت

به انتهای خط همین بزم این سخن بس خجسته باشد

بریده بادا هرآن زبانی کزو نخیزد صدای وحدت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *