+ - x
 » از همین شاعر
1 پیام سبز
2 کیستم من
3 تبعیدگاه
4 نخل امید
5 ترا با خویش میبینم
6 ترا در خویش می بینم
7 رقص آتش
8 آزادی
9 آزادی
10 خمخانه ی عشرت

 » بیشتر بخوانید...
 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 مست شبرو
 اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

رود هستی هرکجا در پیچ و تاب دیگریست
هر زمان در زندگانی انقلاب دیگریست

کاروان عمر هردم میرود سوی فنا
لحظه ها چون موجها هریک حباب دیگریست

رقص آتش در حریم عشق برپا میشود
نبض گمراه هوس در اضطراب دیگریست

موج دریای خیالم نیست نیرنگ سکوت
ساحل اندیشة او را حجاب دیگریست

نوبهار آرزو در دام آشوب خزان
سخت پیچید و کنون اندر شتاب دیگریست

کلبة گردون به من هرچند تاریک است لیک
نور دل از فیض عشق آفتاب دیگریست

ناله در ساز محبت کرد ایجاد جنون
ناز او نازم که هر نازش کتاب دیگریست

بزم آغوش حیاتم هست تاریک ای دریغ
ماه من هردم نهان زیر سحاب دیگریست

اوج غوغایم به شهر آوازة مستی نمود
اشک ماخون گشت و او پا دررکاب دیگریست

قبلة آمال شد آواره در دشت جنون
این تبسم بهر اندوهش نقاب دیگریست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

قاسم درویش:

بسيا عالي




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *