+ - x
 » از همین شاعر
1 باریکه راه سرنوشت
2 کیستم من
3 ترا در خویش می بینم
4 خروش خفته
5 طفل یتیم
6 اندرز
7 نرگس دلدار
8 آزادی
9 کویر
10 بوزینه و انسان

 » بیشتر بخوانید...
 تو جان و جهانی کریما مرا
 هم پای خورشید پاییز
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 بخوردم از کف دلبر شرابی
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
 سوگ سرود ۱
 رموز وادی ايمن بياموز
 مرگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز غوغا و تلاطم نغمة دیگر گرفت
شمع آتشخانة دل شعلة دیگر گرفت

مرغ شبگرد تفکر زاشیان مبهمش
با چگور نغز دل آهنگی از دلبرگرفت

تا تجلی کرد محراب دو ابروی تو دوش
شیخ تسبیحی خرید وگوشة منبر گرفت

پردة ناموس دل از کلفت اسباب رست
تا ترا از جمله اسباب جهان بهتر گرفت

مزرع امکان ندارد جز سواد رنگ و بو
ای خوشا آن کو که مینای می از کوثرگرفت

آرزو گم گشت در گرداب سیلاب سرشک
تا که بازی طفل دل با شعله و اخگرگرفت

گرچه آشوب تخیل درد نوشم کرد و مست
عاقبت تمکین خجلت راچه خوش دربرگرفت

وقت وصل یار یارای سخن گفتن نبود
چون پدید آمد هوس دل ناله را از سرگرفت

دل نشد آواره هرگز از رموز کار عشق
اضطراب و یأس کی دامان پیغمبرگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *