+ - x
 » از همین شاعر
1 کیستم من
2 وداع
3 خروش خفته
4 پاییز
5 طفل یتیم
6 تصویر آرزوها
7 دمی با حافظ
8 تبعیدگاه
9 آشوب تخیل
10 بز همسایه ی ما

 » بیشتر بخوانید...
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
 بخش هفدهم
 بال سحر
 به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ششجهت نقش ترا میبینم

فطرتم را نگة تو استاد

کاروان خرد و اندیشه

داده ام در رة عشقت برباد

ریشه های کهن نخل امید

میکشند از ستم تو فریاد

یا برانم زخویش یاکه بخوان

ورنه اندیشه کی شود آزاد

هر زمان آرزوست آواره

درخم کوچه های عشق آباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *