+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 آزادی
3 گلدان
4 باده ی عرفان
5 توسن سرشت
6 آیت غرور
7 بانگ آشنایی
8 خروش خفته
9 پندار
10 تبعیدگاه

 » بیشتر بخوانید...
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 مرد درخت
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
 هوای وصل جانام گرفته است
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 آزادی
 تو بیا
 جان آمده در جهان ساده
 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو ای رویای فرداها و خورشید تمناها!

تو ای عطر دل انگیز شقایقهای صحرایی!

و ای آهنگ روح افزای دریاها!

نمیدانم . . .

نمیدانم چرا دیشب

یک و یکباره با من مهربان گشتی؟

و چون مهتاب فروردین

صفای چهره ات را نوربخش شام من کردی

چو شاخ نسترن پرگل

چو اوج کهکشان زیبا

شدی تو کاروانسالار بزم مهر و درب کلبه ام را

نیک بگشودی

سکوتم را به یک لبخند بشکستی

و چشمانت که راز هردو عالم در نهان دارد

بسی مبهوت و درمانده به من گفتند: کای غافل!

چرا بنشسته یی! برخیز اینک آن نگار آمد

ترا تاب و شکیب و قوت و صبر و قرار آمد

ولی من تا زجا جستم

خرامیدی در آغوشم

مگر آندم مرا باور نمی آمد

طلوع آفتاب آرزو و ماهتاب حسن یکجا درسکوت شب

◘ ◘ ◘

سپس از ساغر لبها و صهبای دو چشمانت

و از آن پیکر مهپارة زیبای لرزانت

مرا سرمست گرداندی

که این سرمستیم تا عالم لاهوت ره پویید

گهی گفتیم و خندیدیم و گه از شوق رقصیدیم

و گه از بیوفاییها زمن پوزش طلب کردی

گهی هم از گل و بلبل گهی از ساغر پرمل

سخنها در میان آمد

سپس با ناز پرسیدی

چه باشد بهترین یک هدیة معشوقه عاشق را؟

نگاه ما به هم آمیخت

وانگه اینچنین گفتم

که، ( یک بوسه ) . . .

◘ ◘ ◘

ولی ای کاش یزدان نافریدی بلبل و گل را

که این موجود غوغاگر

به یک چهچه مرا از خواب خوش بیدار گردانید

چو از جا جستم و دیدم

نه یی تو درکنارمن

سراسر آسمان دل ز ابر غم مکدر شد

◘ ◘ ◘

عزیزم! حال روز عید قربان است

بیا و تحفة عید مرا

از آنچه شب پرسیده بودی، لطف و اعطا کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *