+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 ترا با خویش میبینم
3 شهپر خاکستر
4 باده ی عرفان
5 بز همسایه ی ما
6 تبعیدگاه
7 تصویر آرزوها
8 پاییز
9 رنگه هویت خود باخته اند
10 پیام سبز

 » بیشتر بخوانید...
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 ساقی تو شراب لامکان را
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 آیینه شکسته
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 نماد ترازو
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب پیکر عریان ترا

از پس پردة زیبای حریر

چه فریبا دیدم!

آسمان بود قشنگ

ابرها چون غم من

در دل مزرعة سبز سپهر

به تکاپو بودند

شهر خوابیده درآغوش سکوت

کوچه ها خالی از آشوب و خروش

ناگهان پنجره را بگشودی

بیخبر از عطش دیدة من

لیک چون پنجره را بگشودی

غرق در رود دو چشمم گشتی

و شدی سخت خموش

ماه در باغچة سبز فلک

زین سکوت من و تو

کرد لبخند آغاز

ابرها رقصیدند

و کواکب به هم آمیخته گفتند ببین

جلوة عالم دریایی را

و تو آهسته تبسم کردی

من ز اندیشه و رویای دل انگیز هوس

پرگشودم به تمنای وصال

جانب شهر خیال

◘ ◘ ◘

کاش میدانستم

که تو امید محال

میگشایی به هوای دگری پنجره را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *