+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 ترا در خویش می بینم
3 بانگ آشنایی
4 بز همسایه ی ما
5 هودج معنی
6 رنگه هویت خود باخته اند
7 آیت غرور
8 شهر خوابیده
9 آشوب تخیل
10 ستاره (ادبیات کودک)

 » بیشتر بخوانید...
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 عشق خفته
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 حضور ناب
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


به هنگامی که خون نا امیدی در رگ ایمان شود جاری
و اندوه سیاه تیره گی از گیسوان شب
فضای سایه روشنهای قلبم را فرا گیرد
ترا در خویش می بینم
که در ژرفای مرموز روانم ریشه می گیری
و گل های فروغ باورت را هدیه می آری

ترا در کودکی من نیز باری یاد می آرم
کنار صخرهء سیمین
در آغوش افق از دور
مرا بر خویش می خواندی

ولی تا زاد روز جست و جو بال طلوعت را
میان خوابگون های کوچک اندیشه می دیدم
و اکنون سال ها شد
نبض من همواره می خواند:
ترا با خویش می بینم
ترا در خویش می بینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *