+ - x
 » از همین شاعر
1 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
2 تابکی

 » بیشتر بخوانید...
 خاطره باغ
 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
 غزل بی ناموس
 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 ادب پیرایه نادان و داناست
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 خوش بود فرش تن نور دیده
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
ساقی شب گذشته چه آتش به جام داشت
دیشب که می شمرد نگاهم ستاره را
اشکم به شکل سبحه لولو نظام داشت
دانی به تار زلف تو چون دست می زنم
دل نام نغمه یست که آن جا مقام داشت
لعلش طبیب صد دل رنجور بود لیک
افسوس این که عادت شب مدام داشت
امروز از وفا سخنی نیست در جهان
ای کاش آن جفای تو ای گل دوام داشت


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد:

باسلام وعرض ادب وآرزوی توفیق روزافزون
بنده چند تا شعر از شعرای مشروطیت اول ودوم افغانستان در مورد وطن وتعلیم وتربیت لازم دارم لطفا در صورت امکان با ذکر آدرس برام ارسال نمایید با تشکر فراوان
محمد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *