+ - x
 » از همین شاعر
1 پیچک عشق
2 تسکین
3 آسمان آبی
4 عشق خفته

 » بیشتر بخوانید...
 جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
 سلام علیک ای مقصود هستی
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
 چشم به راه
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی

۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۵

بگویم یا نگویم، یار میداند که غمگینم
نمیدانم ز روی چی نمی کوشد به تسکینم
چه جادویی هویدا شد در آن چشمان سر مستش
که بی پروا زدم دل را به بحر و باختم دینم
هزاران آیت صلح و صفا پیوسته می فرمود
و کم کم باورم میشد که من آن عشق دیرینم
به عشقش آن چنان دلبسته ام کو خود نمیداند
که در هر گردش ِ چشمش دهم من جان شیرینم
نبودم لحظه یی فارغ من از یاد و خیال تو
«مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم»

--------------

*بیت آخر از خواجه شیرین سخن حافظ شیرازی

13.06.2011


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *