+ - x
 » از همین شاعر
1 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
2 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
3 زمانه کج روشان را به بر نکشید
4 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
5 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
6 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
7 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
8 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
9 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
10 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان

 » بیشتر بخوانید...
 خواهی ز جنون بویی ببری
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 فرضیه
 ای بخاری را تو جان پنداشته
 از سالهای توت و ابریشم
 صبر با عشق بس نمی آید
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است

خط مییزنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه زخم های دلش جاودانی است

قسمت به هر کی قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال ما شده، مرگ مجانی است

روزی، برای من پدرم گفت: زنده گی
یک مشت خاطراتِ زمانِ جوانی است

مریم! از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد روانی است

یک روز می رسد سر خاکم گذر کنی
یک شاخه گل بیار که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *