+ - x
 » از همین شاعر
1 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
6 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
7 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
8 زمانه کج روشان را به بر نکشید
9 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
10 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد

 » بیشتر بخوانید...
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت
 گرمابه دهر جان فزا بود
 گل سرخ
 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
 سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
این اشتباه کوچک ما را به دل نگیر

قربان چشم های تو من، گریه می کنی؟
اندوه را بریز به دریا، به دل نگیر

اصلاً مرا غرور تو دیوانه کرده است
دیوانه را بگیر، بکُش! یا به دل نگیر

چیزی مگر تو از دهن کس شنیده ای؟
خیر است، هر رقم شده حالا به دل نگیر

سر را بمان به شانۀ من هیچ ری نزن
تف کن به روی مردم دنیا، به دل نگیر

مریم! تمام درد دلت را به من بده
غم را بمان به عاشق رسوا، به دل نگیر


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسیحا:

زیبا بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *