+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
2 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
3 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
4 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
5 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
6 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
7 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 زمانه کج روشان را به بر نکشید
10 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 آخر سوب نیست...
 مستی و عاشقانه می گویی
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 غزل خستگی
 به جان تو پس گردن نخاری
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
این اشتباه کوچک ما را به دل نگیر

قربان چشم های تو من، گریه می کنی؟
اندوه را بریز به دریا، به دل نگیر

اصلاً مرا غرور تو دیوانه کرده است
دیوانه را بگیر، بکُش! یا به دل نگیر

چیزی مگر تو از دهن کس شنیده ای؟
خیر است، هر رقم شده حالا به دل نگیر

سر را بمان به شانۀ من هیچ ری نزن
تف کن به روی مردم دنیا، به دل نگیر

مریم! تمام درد دلت را به من بده
غم را بمان به عاشق رسوا، به دل نگیر


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسیحا:

زیبا بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *