+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
2 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
3 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
4 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
5 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
6 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
7 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴

یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
غم دوریِ تو را دل به کجا برده رفیق

فرصتی هست، بگو هر چه دلت می خواهد
نشود، گپ بزنی پشت سرِ مرده رفیق

کار من نیست، اگر سر به درت می کوبم
باد سگ، خاک مرا بر درت آورده رفیق

من تو را دوست ندارم، چه قدر وحشتناک!
آه! این جملۀ تو مغز مرا خورده رفیق

کاش می بود، کمی تاب مقابل شدنت
پیش من هیچ نمانده ست دل و گرده رفیق


فکر کردم که بفهمانمت از خود، ماندم
پُتَکی، لای کتابت گل پژمرده رفیق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *