+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
2 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
3 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
4 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
5 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
6 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
7 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
10 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را

 » بیشتر بخوانید...
 ای غذای جان مستم نام تو
 یک قوصره پر دارم ز سخن
 از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
کوه را نقش زمین کرده به فریاد آورد

رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد

آ نکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تا به پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد

مثل یک زخم، تۀ خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد

طعم شیرین کبابی که تو را سیر کند
باید از مغزِ سرِ مردۀ فرهاد آورد

شعر ما را به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانۀ آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *