+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
2 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
3 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
4 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
5 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
6 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
7 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
8 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
9 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری

 » بیشتر بخوانید...
 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 اکنون که گل سعادتت پربار است
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
 الا ای رهگذر
 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
در من دلی که پر شد از آه و بی قراری

آیینه را به مشتم، طوری زدم که دیگر
در من ترک ترک شد، تصویر مرد جاری

زیر پلی نشستم، تا کس مرا نبیند
آمد سگی کنارم، پرسید گریه داری؟

غمگین نباش، مجنون! رسم جهان بدل شد
لیلی، بمان بگوید دیوانۀ فراری!

یک شاخه گل برایت سوغات خواهم آورد
آن هم اگر نمردم از دست انتحاری

مادرکلان پیرم، روزی نصیحتم کرد
بنویس روی سنگی، این را به یادگاری:

تقصیر آدمیزاد از سعی باطلش بود
ورنه خلاصه می شد دنیا به عشق و یاری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سفیدچهری:

بنازمت کاوه جان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *