+ - x
 » از همین شاعر
1 زمانه کج روشان را به بر نکشید
2 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
3 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
4 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
5 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
6 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
7 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
8 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
9 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
10 مست ها دروغ نمی گویند

 » بیشتر بخوانید...
 روز پایان جهان
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 ای ظریف جهان سلام علیک
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
در من دلی که پر شد از آه و بی قراری

آیینه را به مشتم، طوری زدم که دیگر
در من ترک ترک شد، تصویر مرد جاری

زیر پلی نشستم، تا کس مرا نبیند
آمد سگی کنارم، پرسید گریه داری؟

غمگین نباش، مجنون! رسم جهان بدل شد
لیلی، بمان بگوید دیوانۀ فراری!

یک شاخه گل برایت سوغات خواهم آورد
آن هم اگر نمردم از دست انتحاری

مادرکلان پیرم، روزی نصیحتم کرد
بنویس روی سنگی، این را به یادگاری:

تقصیر آدمیزاد از سعی باطلش بود
ورنه خلاصه می شد دنیا به عشق و یاری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سفیدچهری:

بنازمت کاوه جان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *