+ - x
 » از همین شاعر
1 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
2 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
3 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
4 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
5 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
6 مست ها دروغ نمی گویند
7 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
8 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
9 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
10 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها

 » بیشتر بخوانید...
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 ای از کرم تو کار ما راست
 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
انتقام هستی را از یکی طلب دارد

شرط دوستی، شاید بوسه دادن است افسوس!
هرکه را که می بینم، نیش زیر لب دارد

پشت این شب تاریک، روز روشن است اما
آفتاب فردا هم، شام در عقب دارد

سالهای بسیاری می شود که می میرم
قلب بی قرارم ناحق ترب ترب دارد

وقتی آمدی با خود بوتلی شراب آور
هر زیارت از خود یک حرمت و ادب دارد

اشک و ناله هایم را اهمیت نده مریم!
پشت گپ چه می گردی، عاشق تو تب دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *