+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
2 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
3 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
6 مست ها دروغ نمی گویند
7 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
8 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
9 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری

 » بیشتر بخوانید...
 اشک
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
یک عمرِ رفته گمشده اش را سراغ داشت

در شهر هر قدم به تو برخورد، مثل من
شیخی که گِرد گشت و به دستش چراغ داشت

جُرم از پرنده نیست، قفس را شکسته است
تقصیر توست، ای که تنت بوی باغ داشت

مریم به روی دلقک دیوانه ات نخند
خون دلیست، آن چه به روی دماغ داشت

از شرح زنده گی چه بگویم که یک نفر
در نامه یی نوشت به من، رنگ زاغ داشت

من سالهاست مرده ام و برجنازه ام
یک لا شخوار پیر، فقط قاغ قاغ داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *